داروین نابغهء ساینس، محبوبتر از همیشه
شصت و پنج سال عشق به کاپیتالیسم
سنت پیامبر مهربانی و رحمت در دره های افغانستان جاری است!


وآن زمامداری که سر دشمنی با کتاب داشت..
خرمن تاریخ در آب
کریم خلیلی غلام حلقه به گوش کرزی؟
کریم خلیلی، خائن روزگار؟
جلد اول، دوم و سوم سراج التواریخ به انگلیسی ترجمه شد!
روی لینک بالا کلیک نمایید.
کارتونهای آیت الله محسنی
اول، دوم
اسلام با آیت الله محسنی است!
...............................
"شهرک حاجی نبی" مکان پرخطر برای زندگی!
آنچه داکتران کابل حتما باید بدانند
چندی پیش، دوستی از پشت خط تلفن، با آب و تاب خاصی، از پارک تفریحی و خانه های نوآباد و لوکس "شهرک حاجی نبی" قصه می کرد. وقت کارت تمام شده بود و صدایی از گوشی تلفن شنیده نمی شد. و حالا ذهن من پر از گزارش تلویزیونی بود که در مورد "گاز رادن" صحبت می کرد. "رادن" گاز خطرناک و مسوم کننده ای است که به شکل طبیعی در بعضی ساحات وجود دارد. بدین لحاظ، در این سوی آبها شرکتهای خانه سازی قبل از اجرای هر پروژه ای ، زمین آنرا معاینه می کنند تا عاری از "گازرادن" باشد. قطعا، چنین انتظاری را از شرکتهای خانه سازی در هیچ یکی از کشورهای عقب مانده نمی توان داشت. ولاکن، شهرک حاجی نبی بروی زمین ساخته شده است که هرکسی، حتا اگر یک صفحه معلومات هم در مورد موشکهای بالستیک داشته باشد، به آسانی نمی تواند آنجا را مکانی برای زندگی انتخاب کند.
مدتی استکه بارها وسوسه شده ام تا نگرانی و تشویشم را نسبت به جان و صحتمندی ساکنان "شهرک حاجی نبی" بنویسم. اما با خود می گویم مبادا آنچه را تو از روی آگاهی و دلسوزی می نویسی یک حمله سیاسی به کریم خلیلی و" شرکت غلغله" پنداشته شود. بهرحال، معلومات که من راجع به موشکهای بالیستیک "اسکاد" از انترنت می یابم مرا وادار می کند تا بیشتر از این تردید نکنم و بنویسم که "شهرک حاجی نبی" مکان پرخطر برای زندگی است. "شهرک امید سبز" که معروف به "شهرک حاجی نبی" است بر روی تپه های قطعه اسکاد ساخته شده است. قطعه اسکاد مهمترین پایگاه نظامی روسها در افغانستان و محل نگهداری و پرتاب موشکهای بالیستیک اسکاد بود. در سراسر افغانستان تنها دو پایگاه نظامی روسها مرکز نگهداشت و پرتاب موشکهای "اسکاد" بودکه یکی آن در شبرغان بود و دیگری آن در دامنه کوه قوریغ در جنوب غرب کابل موقعیت داشت. جای که اینک آنجا "شهرک حاجی نبی" خوانده می شود. بین سالهای 1988-1992 حدودا 2000 هزار موشک بالستیک اسکاد توسط اردوی افغانستان و روسها علیه مجاهدین فیر شده است. موشک دوبرد بالستیک اسکاد 12.29 متر طول دارد و دارای کلاهک "هسته ای" ویا"Thicken VX" می باشد. معلوم نیست که موشکهای شیلک شده در افغانستان حاوی کدام یکی از این کلاهک ها بوده است. بی هیچ تردیدی اکثر موشکهای بالستیک اسکاد، از قطعه اسکاد در جنوب کابل فیر شده اند. زیرا جلال آباد، قندهار، خوست و سالنگ از جمله مکانهای بود که بیشتر مورد هدف قرار می گرفتند و قطعه شبرغان برای اهداف مذکور دورتر بود. ساکنان غرب و جنوب کابل با شعله ها و صدای مهیب برخاستن موشکهای بالستیک اسکاد آشنا هستند. استفاده از موشکهای بالستیک اسکاد در جریان جنگ جلال آباد به اوج خود رسیده بود. البته تپه های کوه قوریغ تنها مکان انباشت و فیر اسکاد نبود. انواع توپ، سکر و موشکهای اوراگان نیز از آنجا فیر می شد.
و حال تصور نمایید که ساختن خانه و شهر بروی زمینی که مهمترین پایگاه تسلیحاتی روسها در افغانستان بوده چقدر غیرعاقلانه است. پاک نمودن محیط یک پایگاه نظامی از مواد رادیو اکتیف و احتمالا یورانیم استفاده شده در موشکهای "اسکاد"، اوراگان" و... کار زمان بر و نیازمند تکنالوژی بسیار پیشرفته است. معلم ما می گوید که اثرات زیانبخش تسلیحات که دارای مواد رادیو اکتیف است تا بیست و پنج سال باقی ماند. البته که افغانستان دانش، تکنالوژی و هزینه ای که بتواند مکانی را از مواد کمیاوی موشکهای بالیستیک پاکسازی نماید در اختیار ندارد.
مواد کمیاوی موجود در موشکهای بالستیک می تواند سبب انواع سرطان، امراض جلدی، بیماری های مزمن شش و امراض غیر معمول شود. من این مطلب کوتاه را صرفا برای وزارت صحت عامه و داکتران کابل می نویسم که در صورت مشاهده امراض غیر معمول، و یا جهش سرطان در میان ساکنان "شهرک حاجی نبی" باید ریشه های آنرا در "آب" و "محیط" آلوده آن قطعه پیشین نظامی روس جستجو نمایند. بهرحال، آنچه در بالا آمد صرفا یک نگرانی است و بهتر است تا بیشتر راجع به ترکیبات موشکهای بالستیک اسکاد و قطعه نظامی مذکور تحیقیق صورت بگیرد. اما، با قاطعیت تمام می توان گفت که اگر آن قطعه نظامی در یک کشور قانونمند موقعیت می داشت هرگز اجازه خانه سازی در آنجا داده نمی شد.
برای آشنایی با موشک بالیستیک اسکاد در آدرس ذیل بروید. در بخش Extra Links معلومات بیشتر قابل دسترس می باشد.
این مطلب در کابل پرس نیز نشرشده است.
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟
مطلب بالا در این و بسایت ها نیز نشر شده اند:افغان پیپر، ترکستان، کابل پرس
کارتونها و کارهای گرافیک من
یادی از کله منارهای هزاره جات توسط عبدالرحمان جابر2
یادی از کله منارهای هزاره جات توسط عبدالرحمان جابر1
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟
هزاره جات، ویرانی، فقر تاریخی و کوچی های کرزی
شریعت اخوانی-وهابی و پرویزکامبخش
از آنروز که اینجا افغانستان شد
کرزی: من اگر پیروز شوم، افغانستان را گل و گلزار می سازم!
ولی کرزی و حامد کرزی با خریطه های تریاک
برخی از آثار مذکور درخاوران نیز نشر شده اند.
متن اصلاح شده و کمی دست خورده "نگاه دیگر به محرم" را در اینجا بخوانید.
مرگ تاریخی کریم خلیلی
کریم خلیلی پس از شهادت مزاری به مزارشریف رفت و در آنجا صادقی پروانی مامای کریم خلیلی با تعداد معدودی از اعضای شورای مرکزی حزب وحدت او را به حیث رهبر موقت برگزیدند. چند ماه بعد، با حضور و موافقت فقط پنجاه نفر(ازیک صدو پنجا نفر عضو شورای مرکزی) از اعضای شورای مرکزی کریم خلیلی خود را رهبر وحدت خواند، و از قضا رقیب جدی که ادعای اورا به چالش بکشد سر بلند ننمود. بدین سان، کریم خلیلی بر مسند رهبری حزبی تکیه زد که اعتبار و شهرت آن مرهون تلاشهای مزاری بود. استقرار حزب وحدت در بامیان و خون صدها جوان هزاره حیثیت و اعتباری به حزب وحدت بخشید تا چند منبع خارجی مبلغ هنگفتی برای تقویت حزب وحدت و حمایت از آن در مقابل طالبان بپردازد. اما کریم خلیلی با تجربه و طبیعت تجاری که داشت نه دل چندان به کارحزبی داشت و نه تصمیم دفاع از هزاره جات در مقابل طالبانرا. بدین ترتیب پولهای که بنا بود تا با آن از حریم و حیات هزاره جات پاسداری شود ره به حسابهای بانکی خانواده خلیلی کشید و هزاره جات بسیار آسان به دست طالبان افتاد. قتلعامهای هزاره جات و خانه های سوخته بامیان مشهورترین حدیث آن دوران است. کریم خلیلی به ایران رفت و با چند تاجر هزاره که در اروپا و جاپان اقامت داشتند شریک تجاری شد. کریم خلیلی با پیش انداختن، حاجی نبی خلیلی برادرش، خواست چنان وانمود نماید که او مصروف جهاد است و گویا تمام این ثروت یکشبه در خانه حاجی نبی از آسمان باریده است. امروز کریم خلیلی مالک صدها میلیون دالر است و شرکت غلغله یکی از مالکیت او می باشد که ظاهرا به نام برادر بیسوادش حاجی نبی ثبت است.
یکی از موهومات دیگری که این روزها پیوسته از آن نام برده می شود چیزی به نام حزب وحدت است. اما آنانیکه می دانند، می دانند که حزب وحدت پس از سقوط بامیان توسط کریم خلیلی منحل شد و امروز اصلا چیزی به نام حزب وحدت وجود خارجی ندارد.
کریم خلیلی پس از رفتن به کابل عده ای از فرهنگیان فقیر سابق حزب وحدت را تلفن نمود تا در کابل بیایند و برای او نشریه نشر نمایند و در مقابل آن نان و کرایه خانه دریافت نمایند. البته انشعاب محقق صحبت جداگانه ای است که از پرداختن به آن صرف نظرمی کنیم.
ده سال می شود که حزب وحدت منحل شده است و صرفا کریم خلیلی با تعداد معدودی از اطرافیونش از نام حزب وحدت استفاده تبلیغی می نمایند. اگر حلقه ای کریم خلیلی نسبت به این گپ چون وچرا دارند لطف کرده بگویند که در حال حاضر روسای کمیته های هفتگانه حزب وحدت کی ها اند؟ طبق مقرارت حزب وحدت، حزب باید هرماه یکبار تشکیل جلسه دهد و در پایان هرسال باید انتخابات صورت بگیرد، پس چرا بیشتر از ده سال است که نه جلسه ای تشکیل شده و نه انتخابات صورت گرفته است؟ بهرحال، منظور از این یادآوری کوچک اینستکه حزب وحدت ده سال پیش توسط کریم خلیلی خفه شد و مرد. امروز کریم خلیلی رهبر هیچ حزبی نیست، زیرا حزبی نیست که او رهبرش باشد. کریم خلیلی و حاجی نبی خلیلی دو برادری هستند که مصروف گسترش شرکت تجاری شان (شرکت غلغله) می باشند. کریم خلیلی در واقع لابی سیاسی شرکت غلغله در دولت است تا مشکلات حقوقی و قانونی آنرا حل نماید. البته که این لابی گری نیازمند کمی سر و صدای تبلیغاتی نیز است، لذا یک مشت فرهنگی فقیر مشارکت ملی را برای نان و کرایه خانه نیز نشر می کنند.
گفته میشد که کریم خلیلی در دولت رفته است تا از درون برای هزاره ها کار کند. اما، واقعیت آنستکه کریم خلیلی در دولت رفته بود تا مشکلات و موانع شرکت غلغله را رفع نماید. در هفت سالی که کریم خلیلی در دولت بوده هیچ کاری جدی برای هزاره ها و هزاره جات نشده است. ولی شرکت غلغله در هفت سال گذشته موفقیت و رشد باورنکردنی داشته است. شهرک (شهرک حاجی نبی و یا شهرک امید سبز) که توسط شرکت غلغله تاسیس و سرمایه که از آن به جیب برادران خلیلی (کریم خلیلی و حاجی نبی خلیلی) سرازیر شده است پروژه بزرگی است که هیچ پروژه دولتی، حتا به اندازه نصف آن، در هزاره جات اجرا نشده است.
در هفت سال گذشته، کریم خلیلی (لابیگر شرکت غلغله در دولت) از بالای هر منبری مردم را به سکوت و تسلیم فرخوانده و فریاد کشیده است که عدالت و برابری برقرار است. ولی واقعیت آنستکه آن عدالت و برابری صرفا برای خانواده خلیلی و شرکت غلغله وجود داشته است، نه برای هزاره ها. بهرحال، برادران خلیلی ممکن است چارصباحی را با صدها میلیون دالر و شرکت غلغله در عیش و عدالت زندگی نمایند، اما عدالت تاریخ و کارهای فردای فرزندان روشن این مردم چیزی دیگری خواهد بود.
بحث های راجع به این مطلب را در کابل پرس و افغان پیپر بخوانید.
چنگیزخان، امپراتوری که از نو باید شناخت
از هر دو صد نفر در جهان یکی آن اولاده چنگیزخان است
ازچندی بدینسو "جامعه مغول های ساکن واشنگتن" طرح و تلاش دارند تا مجسمه چنگیز خان را در پایتخت امریکا برپا نمایند. استدلال جامعه حدوداً سه هزارنفری مغولان ساکن واشنگتن اینستکه: وقتی برخی از اقلیت قومی دیگر، توانسته اند با بنای مجسمه های شخصیتهای ملی شان هویت قومی و فرهنگی شان را حفظ نمایند، چرا چنگیز خان که نماد از افتخارات تاریخی آنان است در متن جامعه مغولان ساکن واشنگتن قد بلند ننماید. درج این خبر در متن مقاله ای بلندی در روزنامه واشنگتن پست نشان می دهد که رسانه ها و مورخان غربی دست به مطالعه و نگرش نو نسبت به چنگیزخان یازیده اند. البته در کنار روزنامه واشنگتن پست، کتابها، مقاله ها، گزارشها و فیلم های که پس از دهه نهم قرن گذشته (1990) در مورد چنگیزخان نشر شده اند همه نگاه انسانی و لحن واقعبینانه داشته اند. بی تردید سقوط شوروی و فروپاشی نظام کمونیستی در مغولستان و درپی آن برقراری تماسهای دیپلماتیک، فرهنگی و علمی کشورهای غربی با مغولستان، در شناخت و تغییر دیدگاه مورخان غربی نسبت به چنگیزخان نقش مهمی بازی نموده است. امروزه اغلب رسانه ها و مورخان غرب علی رغم یادآوری خشونت در فتوحات چنگیزخان، قانونمندی، مدارای مذهبی، آزادی، نفوذ و قدرت زنان در سیستم امپراتوری چنگیزخان را می ستایند.
دراین میان چین نه تنها نگاه کلیشه ای و بد بینانه نسبت به چنگیزخان را حفظ نکرده است و بلکه به دلیل وجود مغولستان داخلی در پیکر چین، چنگیزخان را بزرگترین قهرمان تاریخی چین نیز می خواند. دوسال قبل، همزمان با هشتصدمین سالگرد تاسیس امپراتوری چنگیزخان، مجله اکونومیست گزارش ویژه ای راجع به ادعای چین در مورد منسوب بودن چنگیز خان به آن کشور نیز منتشر نموده بود. جاپانی ها ادعا دارند که چنگیزخان اصالتا یک جنگجوی افسانه ای جاپان بوده که به مغولستان رفته است. کوریایی ها، که روزگاری سرزمین آنان بخش از امپراتوری چنگیزخان بود، او را قهرمان کوریا می دانند.
تحقیقات علمی جدید نشان می دهد که شانزده میلیون نفر از ساکنان آسیای میانه داری کروموزوم y چنگیزخان می باشند و بقایای مستقیم آن خان بزرگ اند. حتی نشریه های ایرانی در کانادا، چنگیزخان را سکسی ترین مرد تاریخ لقب داده اند. گفته می شود که چنگیزخان در زمان حیاتش بیشتر از دوازده هزار پسر، دختر، نواسه و نبیره داشته است. جدیدا مجله نشنل جیوگرافیک، و شبکه تلویزیونی دیسکوری امریکا اعلام نموده است، که بر اساس تحقیقات علمی (ژنیتیک) جدید از هر دوصد نفرساکن جهان یک نفر اولاده مستقیم چنگیزخان می باشد. یعنی نیم درصد مردم جهان.
بهرحال، نگاه جدید غرب نسبت به چنگیزخان آن نابغه نظامی و امپراتورٍ که سیطره حکومت او از کوریا(کره) تا هنگری(مجارستان) گسترش داشت، نشان می دهد که آهسته آهسته آن خان بزرگ، آن فرمان روای عالم (معنای نام چنگیزخان) تکیه بر جایگاه راستین تاریخی خویش می زند.
تصاویر بسیار جالب و بحثهای راجع به این مطلب را در کابل پرس ببینید و بخوانید.




