نامم جعفر است.متولد چنداول استم. بیشتر از یک ونیم دهه اول عمرم را در کابل زندگی نمودم. در بهار1375 بامیان رفتم.سه ماه بعد خود مرا در کویته پاکستان یافتم و یک ونیم سال بعد تر ازآن در تهران بودم. هفت ماه بعد طیاره ما برفراز باکو چرخید ونشست. چهار سال را درکنار خزر سپری نمودم و یکسره ترکی گفتم و شنیدم. ساعت چهار شب ماه جون بود که آخر ین چراغهای کم نور "باکو" از پشت کلکین طیاره دیده نمی شد. یک روزبعدتر در شمالی تر ین سرزمین جهان رسیدم. کانادا را سرزمین زمستانهای طولانی و فرصت های بیشمار یافتم.
حدودا چهارسال می شود که بخشی از اوقات فراغتم را صرف وبلاگ نویسی می کنم. از یکسال به اینسو علاقه مند هنر دیجیتال شده ام و گاهگاهی کارهای گرافیک و فوتو مونتاژ ارایه می دهم.
شاید منطقی آن باشد که میزبان پنهان پشت این صفحه، بجای هوس آن" سیب تلخ" اگر پیاله نیست انگشتانه ای بردارد وبا جرعه ای از شربت آگاهی وشهد دانش ومدارای که از جویچه های باغ اندیشه وخرد این قبیله ای از بشریت(غرب) جاری گشته است زبان ترنماید، تا اگر گاهگاهی کلک انگشتان او وسوسه تایپ مطلب کوتاهی برای نوشتن میشود جملاتی دراین وبلاگ ظاهر شوند که پیام انکشاف و آگاهی از آن شنیده شود وبوی مدارا ومعلومات ازآن به مشام آید وبد ینترتیب لطف آمدن مهمان عزیز این" خانه برقی"(وبلاگ یادداشتهای از غرب)اندکی جبران شود... ادامه مطلب